


marmulake_urm
جوک.شعر.داستان.و.......
djmettal![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
marmulake_urm![]()
baba_bozorg49![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
mehrdad_khoshtiip![]()
هر وقت خواستي بدوني:
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه
نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيدنكته هايي براي پيروزي در قرار ملاقات:![]()
1-
در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را به زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این امتیاز را به آنها بده.2-
هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک دوست ساده ارتباط برقرا می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که به زنها به عنوان شیئي برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.3-
هيچگاه از مشروبات الکلی استفاده نکنید. یکی از دوستان من در قرار ملاقاتش بسیار عصبی شده بود و بی رویه مشغول نوشیدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشین مدل جدید خود او را به خانه می رساند که ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگوید تا ماشینش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمی خواست که ماشین جدید او را کثیف کند به همین دلیل مجبور شد داخل کیف دستی اش…! لازم به گفتن نیست که آنها دیگر هیچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند4-
اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار کنید.5-
اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.6-
اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید.7-
انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.8-
ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است) آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.9-
از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی باقی نمی ماند.10-
برقراری ارتباط جنسی را فقط به بعد از ازدواج محول کنید.11-
لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در مورد تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز باید چیزی برای گفتن داشته باشید.12-
خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی زن دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید.13-
به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.14-
در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است. شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی از آنها ارتباط داشته باشید.15-
شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را ایجاد کنید.16-
اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می کنید، متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را پیچیده تر کنید.17-
اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.18-
ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.19-
اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود.20-
زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید)21-
نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت جلو آمد و گفت : “سلام، چطوری؟” به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی.22-
به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل معمولا نشانه ای از نا امنی است.23-
در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنید.24-
زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!25-
چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار دارید.26-
واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی ازدواج کنم که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من قیافه بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید واقع گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی پیدا کنم.27-
عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.28-
وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.29-
قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان هایتان گیر کرده باشد.30-
قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات استهراس
من از قصه زندگی ام
نمی ترسمهميشه دوستت دارم![]()
ای سر چشمه ی محبت![]()
زني ميرفت.....
زني
مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفتخورشيد
آن زمان
که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کردعشق یعنی.......
(عشق)
به
کودکی گفتند: عشق چیست؟ گفت: بازی.به
نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی.به
جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت.به
پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت:عمر.به
عاشقی گفتند: عشق چیست؟چیزی نگفت:
آهی کشید و سخت گریست.جوكهاي تركي
تركه
با پيژامه ميره خواستگاري , از او مي پرسند؟! چرا با پيژامه به خواستگاري ميري؟ قوچعليیه ترکه میره جلو یه نفرو می گیره میکه آقا شما علی پسر ممد پاسبان نوه حاج قنبر کفاش نیستی؟طرف میگه بله هستم.ترکه میگه ببخشید اشتباه گرفتم.
به تركه ميگن ميدوني اولين حيووني كه به مكه رفت چه حيووني بود؟ ميگه حاج زنبور عسل
!
يك روز يك
تركي سرشو بدون انكه اب بزند شامپو ميزند ازش ميپرسند چرا بدون اب سرتو شامپو مي زني ميگه روش نوشته براي موهاي خوشك!!!ترکه
می ره حموم آب جوش بوده با نعلبکی دوش می گيره !!!به
ترکه می گن:آرزوت چيه؟می گه:کاش تبريز پايتخت بود. می گن چرا؟ می گه اونوقت به ما می گفتند:بچه تهرونی
ترکه
می ره ماه عسل یادش می ره زنش رو ببره!!!ترکه
داشته پیاده می رفته کارواش.ازش می پرسند چرا خوب پیاده می ری؟ می گه ای بابا!دیگه این دو قدم راه رو کی با ماشین می ره!!!از
ترکه می پرسند اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی می شه؟ ترکه میگه:ایلده چی میشه نداره .ایران می ره جام جهانی!!!!!!
به
تركه ميگن با توكيو جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟تركه
به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترشجوكهاي (قزويني)
امام جمعه ي
قزوين رو برق مي گيره .. همه ي اونايي كه پشت سرش بودن ميميرن ...شنیدین که
قزوینی ها میخوان برن برره عروسی کنن که شب پیش برادر زنشون بخوابن.يه روز به يه
قزوينيه مي گن چرا زن نگرفتي !! مي گه: هنوز برادرزن مورد علاقه مو پيدا نكردم .
قزوینیه
میره قم می بینه سر در شهر نوشتن با وضو وارد شوید،میره اول شهر خودش مینویسه با رکوع وارد شوید...
قزوینی
می ره خونه یک میلیونر و دویست میلیون نقد می دزده. !!! فرداش زنگ می زنه می گه :بچه رو بیارید پولها رو ببرید !!!
قزوينيا
بن لادن رو دستگير ميكنن.زنگ ميزنن به جرج بوش ميگن كامران و هومن رو تحويل بده بن لادن رو بگير.
یه یارو لیسانسش تو
قزوین می یفته زمین! می ره دوباره چهار سال می خونه لیسانس می گیره.
يه روز شهردار
قزوين تصميم گرفت كه براي جلوگيري از انحراف جنسي مردم و هدايتشونبالام جان ، خودش كه اينه ، ببين ديگه پسرش چي ميشه
؟؟؟؟؟؟؟روي در ورودي دروازه
قزوين نوشته شده پشتگرمي شما مايه دلگرمي ما مي باشد.از يك
قزويني پرسيدند: آقا وصيتت چيه گفت: بعد از مرگم جسدم را بسوزانيد, بعد خاكسترم را پودر بچه كنيد !!!!!!!!
از يك
قزويني ميپرسن كه جايزه بانك در قزوين چيه؟ گفت كليد يك باب مهد كودك؟؟!!!به کوه گفتم عشق چيست؟
اس ام اس
به يه پيرزن 200 ساله مي گن چه ارزويي داري؟
ميگه دوست دارم6 ساله ديگه عمر كنم بشم206 جوونها سوارم بشن.
عباس صادقي ثابت كرد خوانندگي قيافه نمي خواد.
هايده ثابت كرد هيكل نمي خواد.
شماعي زاده ثابت كرد صدا هم نمي خواد.
راستي چرا خواننده نمي شي؟؟؟؟؟
مي دوني فرق تو با گل چيه؟؟؟؟
اينكه گل2حرف داره ولي تو حرف نداري نازنين.........
يه اخونده قرص
Xميخوره سر نماز مي رسه ميگه(ربنا....اتنا....فد....د...د...د..دنيا ديگه مثله تو نداره نداره نمي تئنه بياره...)
يه روز يه كرد داشت مي لرزيد.ازش مي پرسن چرا مي لرزي؟
ميگه دارم مي گوزم.ميگن صداش نمي ياد؟؟؟؟؟مي گه اخه رو ويبره است.
djmettal![]()
marmulake_urm
baba_bozorg49
montazeretoon hastam![]()
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان
بايد از جان گذرد هر که شود عاشقشان
آن روز که از خاک سرشتند گلشان
سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان
مي رسد روزي که بي من روز ها را سر کني
مي رسد روزي مرگ عشق را باور کني
در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم
***
هر راز که اندر دل دانا باشد
بايد که نهفته تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگي گردد در
آن قطره که راز دل دريا باشد
تا كي به تمناي وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد به سر آيد شب هجران تو يا نه
اي تير غمت را دل عشاق نشانه
تا كي به تمناي وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد به سر آيد شب هجران تو يا نه
اي تير غمت را دل عشاق نشانه
تا تو نگاه ميکني کار من آه کردن است
اي به فداي چشم تو اين چه نگاه کردن است
نشود فاش کسي آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
شيوه ي مردان نباشد عشق پنهان باختن
کمتر از پروانه نتوان بود در جان باختن
يارب اين نوگل خندان كه سپردي به منش
ميسپارم به تو از چشم حسود چمنش
همچو حافظ روز و شب بي خويشتن
گشته ام سوزان و گريان الغياث
مگس در خواب بيند پنبه دانه
گهي گنده ببيند گه دانه دانه
در مورد حرف عشق صادق هستم
ديوانه گلهاي شقايق هستم
يکروز مي آيد که بدانند همه
در رشت فقط فقط من عاشق هستم
نگاه کن که غم درون سينه ام چگونه قطره قطره آب مي شود
...چگونه سايه ي سياه سرکشم.. اسير دست آفتاب مي شود
يه حلقه ي طلايي اسمتو روش نوشتو مي خوام بدم پاكش كنن
ريدي تو سرنوشتم
من نگويـــــــم كـه بـه درد دل مـن گـوش كنيـــــد بهتــــر آنـسـت كـه ايـن قصـه فـرامـوش كنيـــــد
عـاشقـــــــان
را بـگـذاريـد بـنـــالنـــــد هـمـــــه مصلحت نيست كـه اين زمزمــه خاموش كنيـــــد
هر انکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد نه چون حافظ که ميبخشد
سمرقند و بخارا را(
حافظ)
(
خودم)دلم رو من سپردم به يک نگاهت
شدي همه کسه من ، شدم پناهت
با تو هر روزه عمرم مثل بهاره
فصل عشقه منو تو خزون نداره
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد.به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم "و گونه من رو بوسيد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت:"متشکرم " و گونه من رو بوسيد
.ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم
..روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت:"قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد.من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت:"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد
.ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم
..يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد
.ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم
...نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم
..سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور
تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دفتري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود:تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما ....
من خجالتي ام ... نميدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.اي کاش اين کار رو کرده بودم
.....
((((عشقت را نصيب كسي كن كه لايق ان باشد نه تشنه ان زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود
))))دوست داري بگم...........
دوست داري
بگم هر روز مي خوام با صداي تو بيدار بشم بعد بفهمي كه با ساعتم بودم.دوست داري
بگم هر جا باشي پيدات مي كنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم. دوست داري كه بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم.دوست داري
بگم دوستت دارم بعد فكر كني با................نه!اين دفعه با خودت بودم.((((
حرف را بايد زد))))))
حرف را بايد زد،
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن بودن پندار سرور آور مهر
آشنايي با شور؟
و جدايي با درد؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور؟
سينه ام آينه ايست با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پُر مي سازند
آه مگذار که دستان من آن
اعتمادي که به دستان تو دارد
به فراموشيها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپيد دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد
من چه مي گويم ...آه
با تو اکنون چه فراموشيها
با من اکنون چه نشستنها
خاموشيهاست
تو مپندار که خاموشي من
هست برهان فراموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
love
مخفف عبارت:))
lake of sorrowدرياچه ي غم()ocean of tears
((اقيانوس اشك)) valley of death ((درياي مرگ))end of life
((اخر زندگي))يه رشتيه تو كامپيوتر جو مي گيرتش زنشو
send to all مي كنه.يه روز ادم مي ره خونه در مي زنه حوا مي گه كيه:ادم مي گه اخه دانشمند
; مگه به غير از من و تو كس ديگه اي هم انجا هست.قزويني مي ره نماز جماعت وقتي همه مي رن سجده مي گه.
ايت الله جنتي در پيام تبريك به احمدي نژاد:اي قشنگ تر از پريا/شبها تو كوچه نري ها/اصلاح طلب ها دزدند/كاپشنت رو مي دزدند.
عروسه مي ره گل بچينه شهرداري مي گيرتش.
جبرائيل مامور شد تا برود از حوا بپرسد كه چرا از ميوه ي ممنوعه خورده.هوا كه نمي توانست جواب دهدجبرائيل را پيش ادم فرستاد.ادم كه نمي توانست جواب دهد لحظه اي مكث كرد چون كسي را نديد پس با صداي بلند گفت:حميييييييد
حوا از ادم مي پرسه منو دوست داري?ادم ميگه مگه چاره ي ديگه اي هم دارم.
تو صندوق صدقات قرص
x ميندازن وام ميده!!!!!!!!!!!!مي دوني فرق شهرداري با صدا وسيما چيه؟شهرداري اشغال جمع مي كنه
; صداوسيما اشغال پخش مي كنه.مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت. در حال کار گفتگوي جالبي بين آنها در گرفت . آنها در مورد موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند . وقتي به موضوع
خدا رسيدند . آرايشگر گفت من باور نمي کنم خدا وجود داشته باشد . مشتري گفت چرا باور نمي کني ؟خدايا هست و نيستم از توست
در تاريک ترين شب زندگيم
دستهايم را به طرف هيچ چيز دراز کردم
و از هيچ کس ياري طلبيدم
تو تنها نوري تنها سپيده اي براي شب هاي تاريکم
از سرگشتگي به خودم مي رسم
و از خودم تو را مي يابم
زيرا که در تمام وجودم ريشه داري
در تمام ساعات تاريک و روشن زندگيم تنها تو را شناختم
تنها با تو بودن را تجربه کردم
تنها از تو گفته ام
تنها از تو خوانده ام
و تنها براي تو نواخته ام
از عشق به تو مي رسم
از زندگي به تو مي رسم
از دقيقه ها ساعت ها و ثانيه ها
....در هر نفس با تو بوده ام
هر آنچه که مي دانم از تو آموختم
هر آنچه که دارم از تو دارم
هرچه که هست از توست
در تمامي شب هاي تاريک صدايت را شنيده ام
وجودت را حس کرده ام
اما
.....همچنان دستهايم را به طرف هيچ چيز دراز مي کنم
و از هيچ کس طلب ياري
...و باز از سرگشتگي به خودم مي رسم
و از خودم تو را مي يابم
(((
مي دوني)))
ميدوني
شاپرکا عاشق نورن؟ميدوني
شاپرکا براي نور سنگ صبورن؟ميدوني
که شاپرک هيچي به جز نور نميبينه؟ميدوني
گرماي نور بالاي رنگارنگشو هي ميسوزونه؟ميدوني
سوختناشو چرخشا شو افتادناش واسش قشنگن؟آره هرکسي ببينه با خودش ميگه شايد دارن ميجنگن
نه بابا فکر نکنم اينو ديگه همه ميدونن
رسم نوروشاپرک رو واسه همديگه ميخونن
چه با اون فانوسا وچراغ موشيهاي قديمي
چه با اين لامپهاي رنگارنگي که داري ميبيني
آخه اون دلش خيلي لطيف و پاک
واسه همينه که اسير خاکه
اون دلش مي خواد بره کنار خورشيد
ولي خب تو تاريکي چراغ و خورشيد نمي فهميد
توي تاريکي ميشينه تا يه ذره نور ببينه
اگه آتيشم ببينه ميره با عشق روي آتيشا ميشينه
ولي خب اين ديگه آخرين کمينه
آخه رسم عشق وعاشقي همش همينه
تو ميخواي پر بکشي به اوج بي نظيرترين نور زمونه
نميدوني
که شايد يه اهرمن روي زمين پروبال نازتو کرده نشونهسکوت
فکر نکن بالش شکسته یا پاش درد می کنه دیوونه ی بدبخت ادم
حسابت نکرده![]()